عشق دوكبوتر سفيد
به كلبه سارا و وليد خوش امديد
ما دوتا با هم بودیم توخنده ها تو شادی ها توی غم و تو غصه ها کنار هم شاد بودیم هیچکی نبود همتای ما من با تو زنده بودم برای تو می جنگیدم اگه یه روزی نبودی بدون تو میرنجیدم لحظه شماریهام برای دیدنت برای لحظه ی خندیدنت برای دیدن چشات برای رنگ اون موهات آخه تو ماله من بودی چی شد یه هو خسته شدی دور شدی مثل یه پنجره بسته شدی رفتی ومن تنها شدم بدون تو مرده شدم آب شدم خاک شدم اشکی غلتید به روی گونه ام ز زندگی ام خسته ام برای پرواز آماده ام چشام خیس دفترم خیس دگر وقتی برای ماندن نیست حال نه جای دلتنگیست بی صدا باید خفت باید مرد
نظرات شما عزیزان:
Power By:
LoxBlog.Com |